تبليغاتX
تحرک متروک

خواب دیدم درون طبلی معلق نشسته ام. کسی به شدت از دو طرف بر طبل می کوبید. ترسیده بودم و ارتعاش را با تمام وجود احساس می کردم.
همین.

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 3:32  توسط کیوان  | 


فایل صوتی این سخنرانی را از اینجا دانلود کنید.


+ نوشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 5:29  توسط کیوان  | 


اگر مثل من از شنیدن صدای نی چوپان غش می کنین، از اینجا قطعه ای زیبا از موسیقی متن فیلم لبه ی بهشت، شاهکار فاتح آکین، را دانلود کنین.
هر وقت می رفتیم شمال، من که رشت بمون نبودم. همش می رفتم توی روستاها. بره سر، سلانسر، شمام، دوراز، ... چقدر این صدای نی نوستالژیکه لعنتی...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 خرداد1387ساعت 7:52  توسط کیوان  | 


این صفحه در معما
کم از اوراق کتاب مقدس من نخواهد بود
یا آن اوراق دیگر
که دهان‌های نادان بازخواندند
با این باور که دست نوشته‌ی انسانی است،
نه آینه‌های تاریک روح‌القدس.
منی که بود و هست و خواهد بود
دوباره به کلام مکتوب سر فرود آورده‌ام،
که زمان در توالی است و چیزی بیش از یک نشانه نیست.
آن‌که با کودکی بازی می‌کند با چیزی بازی می‌کند
نزدیک و مرموز،
یک‌بار خواستم با بچه‌هایم بازی کنم،
با ترس و مهربانی در میانشان ایستادم.
من از زهدانی زاده شدم
در اثر جادویی.
زیر فسونی زیستم، در جسمی زندانی شدم،
در تواضع یک روح،
خاطره را شناختم،
سکه‌ای را که هیچ‌گاه دوبار یکسان نیست.
امید و ترس را شناختم،
صورت‌های توامان آینده‌ی نامعلوم را.
بی‌خوابی را شناختم، خواب را، رویاها را
جهل را، جسم را،
هزارتوهای مدور عقل را،
دوستی انسان‌ها را،
عبودیت کورسگان را.
مرا دوست داشتند، شناختند، ستودند،
و از صلیب آویختند.
من جامم را تا به درد نوشیدم.
چشمانم دیدند آن‌چه را که هرگز ندیده بودند-
شب و ستارگان بی‌شمارش را.
چیزها را شناختم صاف و ناصاف، خشن و ناهموار،
طعم عسل را و سیب را،
آب را در گلوی عطش،
سنگینی فلز را در دست،
آوای انسانی را، صدای پاها را بر علف،
بوی باران را در جلیل،
فریاد مرغان را بر فراز.
تلخی را شناختم.
نوشتن این کلمات را به مردی عامی واگذاشتم.
و هیچ‌گاه آن کلماتی نخواهند شد که می‌خواهم بگویم
بلکه تنها سایه‌ای از آن‌ها خواهند شد.
این آیه‌ها از ابدیت من فروچکیده‌اند.
بگذار کس دیگری این شعر را بنویسد،
نه آنکه اکنون کاتب آنست.
فردا درخت عظیمی خواهم بود در آسیا،
یا ببری در میان ببران
که قانون خود را بر بیشه‌های ببر ابلاغ می‌کند.
گاه غربت‌زده، به گذشته می‌اندیشم
به بوی دکه‌ی آن نجار.

هزارتوهای بورخس

ترجمه‌ی احمد میرعلائی

کتاب زمان

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 خرداد1387ساعت 6:44  توسط کیوان  | 


 «عبدالحسين برزيده» از اظهارات برخي كارگردانان در حضور مقام معظم رهبري انتقاد كرد.«برزيده» مسائل طرح شده را شخصي و خصوصي دانست و افزود: وقتي جمعي صنفي در جايي حضور پيدا مي‌كنند بايد حرف صنف خود را مطرح كنند و مهمتر اينكه وقتي پيش مقامي صحبت مي‌كنيم كه خودش يك شخصيت فرهنگي است، بهتر است سؤالات كلي و جامع‌تر مطرح كنيم.
اين كارگردان سينما به تاثيرات ملاقات با مقام معظم رهبري اشاره كرد و گفت: شخصا بار ديگر از سخنان رهبري استفاده كردم، به خصوص تسلطي كه ايشان بر اخبار و مسائلي داشت كه در حوزه هنر و كارگرداني وجود دارد. من يكبار ديگر نسبت به ادامه كارم تشويق شدم.
وي اضافه كرد: ايشان بيشتر صحبت‌هايي كه شد را جمع‌بندي و هدايت كردند. چون صحبت‌هاي متفرق و نظرات متفاوتي عنوان شد كه ايشان مجموعه اينها را جمع كردند و يك نظريه واحد دادند.

هه هه! این نظریه واحدش معرکه ست.

 

+ نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 17:47  توسط کیوان  | 

 
این ترانه از زیباترین قطعاتی هست که تا به حال گوش داده ام.

از اینجا با کیفیت ۳۲۰ کیلو بایت بر ثانیه دانلود کنید.


+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 18:22  توسط کیوان  | 

 

Eagleton, T., “Brecht and Rhetoric”, New Literary History, Vol. 16, No. 3, On Writing Histories of Literature, 1985, pp. 633-638.

این مقاله را از اینجا دانلود کنید.

+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 9:2  توسط کیوان  | 

 

Eagleton, T., "Ideology, Fiction, Narrative", Social Text, No. 2. (Summer, 1979), pp. 62-80

این مقاله را از اینجا دانلود کنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 20:0  توسط کیوان  |